" ناخدا بایندر "
خاك و خون شماره 123 – 03/06/1345
با درود به روان دريادار " شهيد غلام علي بايندر "
كيست ياران خفته در دامان بهمنشير ايجا ؟
زير اين خاك سيه، با چكمه و شمشير اينجا ؟
از چه هر كس پا گذارد، مي شود دلگير اينجا ؟
" بهمن " اينجا، " اردشير " اينجا، " نژاد شير " اينجا،
ناخدا " بايندر " است اين، تن مشبك، جامه گلگون
خون ايراني است آري گشته با اين خاك معجون
ناخداي ماست، پس كو كشتي دريا گذارش ؟
سازمان نوجوانش، نوجوانان ديارش ؟
غرقه كرد اما بخون خويش خصم نابكارش
حاليا، افكنده دريا تخته تن بر كنارش
مي زند موج خروشان بوسه هر دم بر مزارش
بوسه هاي ماست اين امواج لب بر لب نهاده
بهر ديدار مزارش، پشت بر پشت ايستاده
ناخداي ما چرا افتاده اينسان بر كرانه،
دست از سكان كشيده، مست خواب جاودانه ؟
رستم است اينجا شده تير خيانت را نشانه ؟
يا كه بهرام است اين، گم كرده اينجا تازيانه ؟
گور سرباز وطن، پامال كين دشمن است اين
شعله يزدان فسرده از دم اهريمن است اين
زد بعمر چند روزي پشت پاي بي نيازي
با مسلسل، چون سر زلف مسلسل كرد بازي
گفت با پرچم چو كرد آنرا بخون خود نمازي
اي درفش سرفرازان، بيش بادت سرفرازي
آبت از خون مي دهيم تا جاودان بالنده باشي
بر سر گردان ايران، اختري تابنده باشي
خوش بخواب اي سر كه زير تاج عز و افتخاري
شاد باش اي تن كه در آغوش مام سوگواري
از نژاد شير گيران ديارت يادگاري
گرچه اندر گوشه اي بر گوش ايران گوشواري
باش تا روزي پرستشگاه دليرانت ببينم
لوح جاويدان ايوان ايرانت ببينم.
